سلام دوستان
نمی دونم چرا ولی یه دفعه تصمیم گرفتم از نمایشگاه کتاب براتون بنویسم ............ ما بچه های کانون تصمیم گرفتیم روز چهار شنبه به نمایشگاه کتاب بریم خبرهای زیادی راجع به نمایشگاه شنیده بودم همه می گفتن امسال نمایشگاه زیاد جالب نیست پارسال خیلی بهتر بود منظم تر بود حتی شنیدم که سقف نمایشگاه ریخته و......................... با همه اینها صبح زود با اتوبوس دانشگاه راه افتادیم بگذریم از اینکه تو راه چه گذشت و تهران چه ترافیک سنگینی بود ساعت ۱۰.۵ به نمایشگاه رسیدیم چه جمعیتی...................... امیدوار بودم بتونم کتابهایی که می خوام رو بیدا کنم خبرهایی که راجع به نمایشگاه شنیده بودم کم وبیش درست بود نمایشگاه خیلی نامرتب بود برای بیدا کردن کتابی که می خواستی باید کل نمایشگاه رو زیر پا می گذاشتی البته قسمت لاتینش خوب بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خلاصه اینکه به دلیل اینکه وقتمون خیلی کم بود نتونستیم کامل تمام غرفه ها رو ببینیم البته این در مورد بقیه بچه ها صدق می کنه( مینا ونازی) نه من و بهاره چون ما هر طور بود تونستیم تمام غرفه ها رو ببینیم وکتابهایی که می خوایم روبخریم به جز كتابهاي نجوم چون هر چی گشتیم نبود حتی برای اینکه وقت کم نیاریم نهار هم نخوردیم چون باید ساعت ۴ بر می گشتیم................. به ما میگن عاشق کتاب!!!!!!! راستی قسمت نشر دانشگاهی هم رفتیم گفتيم اول بريم غرفه دانشگاه خودمون شاید کتا بهای نانو وفیزیکی که می خوایم رو داشته باشه امادریغ از یک کتاب علمی .............................. خلاصه هر طور بود ساعت ۴ برگشتیم به من وبهاره که خیلی خوش گذشت دیگه رمقی برامون نمونده بود در اخر هم از تمام افرادی که در برپایی نمایشگاه زحمت کشیدند تشکر می کنم 


![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 13:38 توسط taghva |