تبليغاتX
THE NIGHT SKY - حادثه خبر نمی کند

THE NIGHT SKY

ALL DITAILS ABOUT SKY AND EVERY THING RELATED ON

نزدیک اذان ظهر بود که یکی از بچه ها تماس گرفت و گفت زهرا نمی خوام ناراحتت کنم ولی از دانشگاه زنگ زدند و خبر بدی دادند . گفتم بگو من می شنوم ، انتظار هر خبری را داشتم الا آن چیزی که با گوشهایم شنیده می شد. چه کسی باور می کرد زبانم توان تکلم نداشت و گوشهایم می شنیدند : دیروز آقای عتیق ( استاد درس مکانیک و ریاضی فیزیک) تصادف کردند ، همسرش و دختر 4 سالش و طفلی که در راه داشتند فوت کردند و خودشون هم در کما هستند .

برای یک لحظه دیگر هیچ نمی شنیدم دست و پایم سرد شده بود رنگم پرید ، بغض گلویم را  می فشرد ، مادرم می گفت : زهرا با توام چی شده حرف بزن .  اما من ........ تنها باران گریه بود که کویر چشمانم را خیس می کرد . باورم نمی شد ، باورم نمی شد......

دعا کنید ، به بچه ها بگو دعا کنند که آقای عتیق حالشون خوب بشه ، این آخرین جمله ای بود که پشت گوشی شنیدم و باید دعا می کردم و می گفتم به همه تا دعا کنند تا همه بخوان از خدا که آقای عتیق برگرده . وقت اذان بود و لحظه نزدیکی روح بشر با آن خود افلاکی و آن یگانه بی همتا . با تمام وجود خدا را احساس کردم و از او خواستم که خیرش را مقدر و استادمان را بهبود بخشد . (من علمنی حرفا فقد سیرنی عبدا) گفتم خدایا  رسول تو جزای معلمی را که به شاگردش سوره ای آموخته بود با این عبارت پاسخ داد و هیچ پاداشی را یارای پاسخ گویی به این عمل ندانست تو خود از اقیانوس بی کرانه کرمت به این بنده ات عطا کن .....

او پدر ما هم بود

روز بعد بود که خبر بهبودی آقای عتیق را به ما دادند ، کمی از دردهایمان کاسته شد ولی اندوه این حادثه خیلی عظیم بود.

بچه ها قرار گذاشتند روز سه شنبه به اتفاق هم به مجلس ختمی که به مناسبت این حادثه جانگداز ترتیب داده شده بود بریم . ساعت 4 بعد از ظهر بود گفتند که آقای عتیق هم در این مجلس حضور دارند . گفتم اگر خود ایشان را ببینم خیالم آسوده تر خواهد شد . رفتیم . صدای قرآن از بلند گوی حسینیه به گوش می رسید چه آیه های تکان دهنده ای . زیر لب زمزمه می کردم : ( هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شیی مذکورا ....) وارد مجلس شدیم . وای چه قدر فضا اندوه بار بود . خواهران آقای عتیق قرآن ها را در بین حضار پخش می کردند .

انگار همه چیز دست به دست هم داده بود تا من دوباره عنان از کف بدم آیه هایی که در قرآن انتخاب شده بود به شدت عجیب و تکاندهنده بود با خواندن هر آیه قطره های درشت اک بر روی زانوانم می چکیدند و محو می شدند. صدای نوحه بلند بود . ناگهان نوحه خوان اسامی درگذشتگان حادثه را برد صدای زجه زنی شنیده شد . تمام وجودم لرزید . بچه ها گفتند که بلند شویم و نزد استاد برویم و عرض تسلیتی داشته باشیم .

رفتیم . دور ایستادم تا صدای لرزان مردی را که نگاهی به دور دست داشت نشنوم . تنها نظاره می کردم . می دیدم چهره زخم خورده و باند پیچی شده اش را . و اشک حلقه زده دور چشمانش را و بغضی که فرو برده میشد تا در جلوی ما نشکند . دیگر نتوانستم خودم را کنترل کنم گریه امانم نداد . به گوشه ای رفتم و بغض فرو برده ام را رها کردم و ناله  سردادم .

این لحظات و این چهره هرگز از یادم نخواهد رفت.

خواستم جمله ای برای ابراز همدردی و عرض تسلیت با این استاد فرهیخته و گرانقدر در این پست بگذارم اما دیدم سخن بزرگان را نوشتن ومتذکر شدن نیکوتر است.

 

ای ساکنان خانه های وحشت زا ، و محله های خالی و گورهای تاریک ، ای خفتگان در خاک  ای غریبان ، ای تنها شدگان، ای وحشت زدگان ، شما پیش از ما رفتید و ما در پی شما روانیم وبه شما خواهیم پیوست . اما خانه هایتان ، دیگران در آن سکنی گزیدند . واما اموالتان ، در میان دیگران تقسیم شد ! این خبری است که ما داریم ، حا شما چه خبر دارید.

بدانید که اگر اجازه سخن گفتن داشتند شما را خبر می دادند که :

 

بهترین توشه ایمان ، تقوا و پرهیزکاری است.

امام علی (ع)

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 20:16 توسط Zahra.M.Rad |